32
سلام.![]()
خيلي وقته نيومدم بنويسم.
تو اين مدت يه اتفاقاتي افتاد تو زندگيم.
1-انگشت پامو عمل كردم چون ميخچه داشت وحالا راحت شدم.![]()
2-با خانواده مامانم قطع رابطه كرديم.بخاطر يه سري مسائل خانوادگي.![]()
3-امسال تابستونمو دارم الكي ميگذرونم.هيچ كلاسي ثبت نام نكردم اصلا حوصله هيچكس و هيچ چيزيو ندارم.
يكي دوبارم رفتم مسافرت.
حالا فقط بعضي روزا ميرم قدم ميزنم و برميگردم خونه.بعضي وقتا هم با مامانم ميرم خريد.
خداروشكر ميكنم بخاطر داشتن همچين ماماني.![]()
مامان از همينجا بهت ميگم كه تو بهترين مامان دنيايي...خيلي دوستدارم.
4-مامانم يه كامپيوتر جديد واسم خريد...الان دوتا كامپيوتر دارم.
منم پرو شدم و ميگم يه لب تابم ميخوام.
مامانمم كه بهم نه نميگه.
الهي قربونش بشم گفته حتما واست ميخرم.
مامان جونم عمر مني....
5-به اين اعتقاد پيدا كردم همه پسرا مثل هم نيستن.راستش همتون ميدونيد بعد از رفتن منصور چقدر داغون شدم و خب مثل خيلي از دختراي ديگه با پسر دوست شدم....ولي پشيمونم.
منظورم اين نيست پسرا بدن....
تقصير خودم بوده تو انتخابم اشتباهاتي داشتم...
من يه ادم ديگه شدم اصلا به خودم اجازه نميدم بخاطر خيانت يه پسر بهم گريه كنم....
كسي كه واسم با ارزش باشه رو حاضرم جوننم بدم واسش ولي افسوس....
خب هركسي خيانت كنه بايد مجازاتم بشه.
من خيانت نكردم واسه اين حرفم دليل دارم:
دليل:منصور كلا از زندگيم رفت وديگه برنگشت...يعني من حق داشتم به خودم وزندگيم برسم...بخاطر همين با پسر دوست شدم فكر ميكردم با اين كارم خوشيمو به زندگيم برميگردونم ولي اشتباه كردم.
هرچي كه به پسربازي عادت ميكردم بيشتر از خدا دور ميشدم و از خودم متنفر.
خدارو شكر ميكنم هميشه باهامه و بهم كمك كرد دست از اين كار بكشم.
حالا خودمم ويه مامان كه شده همه زندگيم.
6-اين روزا ادماي دروغگو زياد شدن.
خيلي ها فكرميكنن با دروغ زندگيشون بهشت ميشه...
ولي اين يه اشتباهه.
من يه شانس دارم هركسي بهم دروغ گفته به هر طريقي شده اعتراف كرده ومنم بخشيدمش.
ولي بعضي ها هم با دروغاي بعدي خودشونو بيشتر از چشمم انداختن.
از همينجا بهشون ميگم :اون دروغيگويي كه باعث دل شكستنم شده روهرگز نميبخشم.
نفرينم نميكنم.
نماز روزه همتونم قبول باشه.
اميدوارم هميشه موفق باشيد.
سر سفره هاي افطار دعا يادتون نره.
دوستون دارم.![]()








